کوپال
 

تعداد بازدیدکنندگان آنلاین: 0

چرا آمده ام ؟

1 آن که سرگشته ی ابهام دلش گشته منم

............................... که چرا داده خدا جان به سراپای تنم ؟

2 گفت نیکو سخنی شاعر ارزنده ی ما

......................... که چه بوده ست مراد از من و از آمدنم ؟ 1

3 بارها پرسشم این بوده : « چرا آمده ام ؟ »

..................................... ولی آزرده ز خاموشی هر انجمنم

4 ترکتازی نبود شأن کسان ، پس من پیر

................................. با کدامین هدفی یکسره در تاختنم ؟

5 با عصای « فعلاتن فعلن » از چه در این

........................... باغ هستی ، چو قناری به سراب چمنم ؟

6 در شگفتم که چرا جان خداداده ی من

.............................. میل پرواز به سر داشته است از بدنم ؟

7 من مگر آمده ام تا که ببازم شب و روز

.................................... ولی از بخت بدم ، در گذر باختنم ؟

8 گفته ام روز و شب این را که چرا بیکس دهر

.................................. همچو یک ذرّه ی ناچیز خراب کهنم ؟

9 سازه ای را نشناسیم که ویران نشود

................................ پس چرا اینهمه پیگیر چنین ساختنم ؟

10 باید از این دو سه روزی که لبالب ز غم است

.................................... رخت بربندم و با خون جگر دل بکنم

11 این چه بازی ست که در عمر شتابنده ی خود

...................................... بس گرفتار خیالات دل خویشتنم ؟

12 دل من داد ندایی که در آن خواب نبود

....................... که خدا گفت که : « داننده ی اسرار منم » 2

13 اندکی تا که به خود آمدم از تردیدم

................................ گفتم این فکر دگرگون شده باید شکنم

14 این به خود آمدن از دایره ی بدبینی

....................................... نقش آراستگی زد به مرام سخنم

15 پیر دانای زمان گفت چنینم که : « هژبر !

.................................. راز هستی بود ؛ آموخته ام دم نزنم »

هژبر پاکزاد

29 دی 1396 خورشیدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ــ مولوی : « مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

....................یا چه بــــوده ست مراد وی از این ساختنم ؟ »

2 ــ در خوابی که دیدم ، خداوند گفت : « همه چیز را من می دانم »

* ــ از دیوان « سپهر سخن »


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

دلیپ کمار

افسانه ی سینمای هند


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

ناصر ملک مطیعی

نقش آفرین بزرگ تاریخ سینمای ایران


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

اینترنت کلافه می کند


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

باید که خاک درگه اهل هنر شوی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

جواهر لعل نهرو

فغان ز مرگ زعیمی که تاجِ دولت بود

......................................... به حکم رأی رزین ، پیشوای ملّت بود

فغان ز مرگِ زعیمی که در دیارِ وجود

...................................... بلند همّت و خوشخوی و پاک طینت بود

فغان ز مرگ زعیمی که بهرِ ملتِ خویش

........................................ به زعمِ خلق جهان، در خورِ زعامت بود

ز بهرِ قوم نه تنها ، که بهرِ خلق جهان

............................................... امید پرور صلح و صلاح و رأفت بود

به پاسِ خیر ملل ، صلحجوی یکدل بود

........................................... ز بهرِ صلحِ جهان ، پاسدارِ وحدت بود

به خیرخواهی نوعِ بشر کمر بربست

............................................ به دفعِ شرّ و فِتَن ، آیت فضیلت بود

به حفظ جانبِ آزادی از تعدّی ها

......................................... وکیل حق طلبی های هر جماعت بود

ز کوی عشق و امید از برای نوعِ بشر

........................................... خجسته پیکِ همایون فرِ بشارت بود

ز راه صلح و صفا از برای اهل و زمان

.......................................... زمینه سازِ امید و نشاط و بهجت بود

به روی بام وطن گسترید شهپر عدل

............................................ براستی مگر افرشته ی عدالت بود

ز پای ، قید عبودیت از کسان برداشت

....................................... که این به مذهب او ، برترین عبادت بود

بسوخت در غمِ مرگش جهانیان را دل

.......................................... که جمله خلقِ جهان را بدو ارادت بود

دریغ و درد ز فقدان این فقید سعید

............................................ کــــــه در زمانه پیام آور سعادت بود

***

که بود نهروي آزاده ؟ آن بزرگ زعیم

............................................ که بهرِ کشور هند ، آفتابِ دولت بود

ستوده رهبر و بنیان گذارِ کشور هند

.......................................... که در میان ملل ، محور سیاست بود

نهاد چون قدم اندر رهِ خلاصی قوم

......................................... بــه راهِ عشق وطن با خلوص نیِت بود

بــــــه روزگار جوانی ، قیام ملّی را

........................................ یکی ز جمله ی نام آوران «نهضت» بود

پیِ گسیختن قید و بند «استعمار»

......................................... قیام کرد ، به عصری که پر مخافت بود

به هند پنجه درافکند با «بریتانی»

.......................................... که متّکی به قوی بازوی شجاعت بود

چه روزها کــــــه به جرم قیام در رهِ حق

................................................. اسیر پنجه ی زورآورانِ قدرت بود

چه ماه ها که به راهِ حصولِ آزادی

....................................... به حبس و بند ، گرفتار بس مشقت بود

چه سال ها که به بند اندر ، از گشاده دلی

................................................ قرین مهلکه در تنگنای محنت بود

گه قیام ، بهین دستیار «گاندی» بود

............................................ پس از نجات ، میهن پاسدار امت بود

دمی ز جهد نیاسود بهرِ راحتِ جمع

....................................... خود ار چه سخت گریزان ز قید راحت بود

به کُنج مدرسه ، تعلیم فضل و تقوی یافت

...................................... به نقد فلسفه ، گنجورِ علم و حکمت بود

به لطف و جاذبه مقبول خاص و عام افتاد

............................... به عشق و عاطفه ، مقرون حُسن شهرت بود

پی بنای حکومت اساسِ محکم ریخت

...................................... که خود پی افکن و طراح این حکومت بود

سپس نمود به ملت طریق آزادی

....................................... وزین طریق ، به مُلکش بزرگ خدمت بود

به اهلِ کشورِ خود ، رشد اجتماعي داد

.............................................. كه خود نمونه اهليّت از رشادت بود

به وعده‌هاي سرابي ، نگشت گِرد دروغ

...................................... که مشربش همه ز آبشخورِ حقیقت بود

بسوی راه تکامل کشید مردم هند

.............................................. که در هدایتِ خلق ، آیتِ درایت بود

روالِ او همه تکریمِ اهلِ دانش و فضل

........................................ شعارِ او همه تشویق علم و صنعت بود

درود باد به روحِ چنین بزرگ زعیم

......................................... که در زمانه وجودش ، عظیم نعمت بود

ز بهرِ عرض تسلا بمُلک و ملت هند

............................................ «ادیب» را اثر خامه ، این قصیدت بود

استاد ادیب برومند

* ــ قابل توجّه کاربری که به چنین شخصیّت تابناک جهانی بد و بیراه

نوشته بود .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

به یاد روزگاران گذشته

......... هزاران درود بر شما استاد خوش کلام که با خلق چنین غزل های دلنشینی ، شور و حال بیشتری به کوپال میدهید . وقتی تصاویر سالیان دورتان را میبینم به یاد روزگاران گذشته می افتم که در مرکز آموزش ، صفا و صمیمیت را در میان دانش آموختگان به وجود می آوردید و در جشن ها با سخنرانی های دلنشین و با خواندن اشعار تان مورد تشویق اساتید و دانش پژوهان می‌شدید که سراپا عشق بود.وقتی از خاطراتم در مرکز آموزش و خصوصیات ناب اساتید مرکز برای فرزندانم می گویم آن ها افسوس میخورند که چرا ما همچون معلمانی نداریم.حقیقتا شما و تمامی معلمان آن دوران هر کدام اسطوره هستید که دلسوزانه یاد می‌دادید و هرگز در کارتان کوتاهی نمی کردید.یاد مهندس اسکویی آن مرد مومن ، باتقوا و ساده دل گرامی میدارم همیشه با من به زبان آذری حرف میزد ومن از دلتنگی هایم کاسته میشد . خسته نباشید میگم به شما . انشالله سایه تان بالاسرمان باشد . شاد و سربلند باشید .

علی صحبت کرمی

19 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

بازسازی چهره ی فردوسی با هوش مصنوعی

هوش مصنوعی

........ هوش مصنوعی به کامپیوتر و سیستم های دیگر اجازه می دهد تا با استفاده از الگوریتم های خاص، داده های بزرگ را تحلیل کرده و به صورت خودکار و بدون نیاز به دخالت انسان، تصمیمات درست و منطقی بگیرند؛ هدف اصلی هوش مصنوعی، شبیه سازی قابل قبول عملکرد ذهن انسان در کامپیوتر ، تعاریف و جملات فوق را هوش مصنوعی در تعریف خود نوشته و بازگو کرده است و می شود همانند خودش عمیق تر نگریست و آموخت که تا چه میزان می تواند برای بشریت مفید و موثر و از سویی دیگر مخرب و ویرانگر باشد . هوش مصنوعی، مصنوع هوشمندی است که از تمام انواع هوش انسانی و فرا انسانی بهره دارد و نمی شود به راحتی تغییری در تصمیماتان ایجاد کرد و برنامه های منظم و دقیق آن را اجرا نکرد .

نوشته از روزنامه ی آسیا


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

سفارش ها

1 نه عشق یک دل دیوانه می دانی

.................................... نه سوز الفت پروانه می دانی

2 اساس زندگی کز مهر دادار است

................................ چرا تنها ز آب و دانه می دانی ؟

3 چو بار دوستی بر شانه ات بنشست

........................ نمی دانم چه از آن شانه می دانی ؟

4 نه می جویی بلندای حقیقت را

.............................. نه از گنجینه ی افسانه می دانی

5 خیال عاشقی داری اگر جانم !

............................. چه از شیدایی جانانه می دانی ؟

6 چو سرمست می میخانه ای گشتی

.......................... چرا سرمستی از پیمانه می دانی ؟

7 سفارش ها کنندت عارفان ؛ امّا

......................... تو شادی را در این غمخانه می دانی

8 خدا خواهان به هیچ انگاری و افسوس !

................................. زر اندوزان دون فرزانه می دانی

9 هــژبـــر آشنای پاکــــزادان را

............................. به زعم خود یکی بیگانه می دانی

هژبر پاکزاد

6 دی 1397 خورشیدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از دیوان « سپهر سخن »


نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

اینجا مرّیخ است


نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

اینجا خورشید است


نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

آقای هاشمی خودش بود

حسین مرعشی ، دبیر کلّ کارگزاران سازندگی :

........ « آدم‌های مؤثر همیشه مورد این رفتارها قرار می‌گیرند. با آدم‌های معمولی که این رفتارها نمی‌شود. اینکه شما آدم تأثیرگذاری باشید همیشه مورد نقد قرار می‌گیرید. آیت‌الله هاشمی یکی از تأثیرگذارترین افراد انقلاب بود. باید بگویم هنوز ما در ایران یاد نگرفتیم اگر با کسی مخالف هستیم با انصاف برخورد کنیم. مواضع ما در قبال افراد یا صفر است یا صد. زمانی که فردی را قبول داریم همه چیز آن را می‌پسندیم اما زمانی که قبولش نداریم تمام وجود با او مخالف هستیم. این یک ضعف بزرگ در فرهنگ سیاسی ماست. این طرز تفکر یک مشکل اساسی جامعه ماست. این مطلق‌گرایی باعث می‌شود که ما نقاط مثبت و منفی افراد را نبینیم. در مورد آقای هاشمی هم این مسأله صدق می‌کند. چپ‌ها دوست داشتند آقای هاشمی مثل آنان باشند و راست‌ها هم می‌خواستند که حاج آقا مثل آنان فکر کنند، اما آقای هاشمی خودش بود » .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

جعفر عَمی !

یاد خِیروندا وارام


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

ایوان زیبای خانه ی روستایی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

شادمهر آهنگ ترانه ی « تماشا » را شانزده سال پیش برای مهستی ساخت

کـــه با رفتن او اجرا نشد و اکنون پس از شانزده سال با یاری هوش مصنوعی

به زیبایی با صدای مهستی اجرا می شود .

تماشا

بازم نشستی روبروم

مات تماشای توام

توی چشات خیره میشم

درگیره چشمای توام

عشقت نشسته تو دلم توی تمومه باورم

حالا که حست میکنم هر ثانیه عاشق ترم

امشب که تو پیش منی تو خوابه رویایی من

غرق تماشای توام

عشق تماشایی من

آرامش نگاه تو دل تنگیامو میکشه

خونه پر از عطر توئه

دلم فقط به این خوشه

نزدیک تر میشی به من ، تب میکنه همه تنم

اون که تماشات میکنه تا آخره دنیا منم

با نوره چشمای توئه خونه همیشه روشنه

دستاتو از من پس نگیر ، تا وقتی نبضم میزنه

امشب که تو پیش منی تو خوابه رویایی من

غرق تماشای توام

عشق تماشایی من

آرامش نگاه تو دل تنگیامو میکشه

خونه پر از عطر توئه

دلم فقط به این خوشه

آهنگساز : شادمهر عقیلی

خوانندگان : مهستی و شادمهر


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

جواهر لعل نهرو

سیاستمداری که مایه ی افتخار هند است


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

چو ایران نباشد تن من مباد

چو ایران نباشد تن من مباد

برادر و دوست ارجمند جناب قوامی لاهیجی

............. سپاس از نظر ارزشمندتان و از آشنایی جنابتان بسیار مسرور گشتم ، نگین من و شما و ملت عزیز ایران فرقش با نگین جاهایی که نام بردید تفاوت چندین هزار ساله تاریخ و تمدن دارد و از فحوای بیان زیبایتان هم اینچنین معلوم بود ، لیکن بلحاظ ژئوپلیتیک و شاهراه انرژی جهان حلقه وصل آسیا به اروپا و در یک کلام نقطه اتصال شرق و غرب و تمدنها و سایر مزیت های فرهنگی شما البته بهتر از حقیر اطلاع دارید تفاوت نگین ما و آنان را بدین جهت زیره به کرمان نمیبرم ،شاید با توجه به همین موضوع همواره مورد طمع ودست اندازی بیگانگان از روم و اعراب و عثمانی و غیره بوده و هست و شاید خواهد بود !اما آنچه سرمایه اصلی هــــــــرکشوری بوده و هست و خواهد بود وجود ذخائر طلا و معادن گوناگون و نفت و گاز و سایر نعم نیست بلکه سرمایه اصلی هر کشور نیروی انسانی معتقد و دلسوز و متخصص آن کشور است ،سلاح های موجود در کشور از غربی و شرقی اش وقتی کارگر خواهد افتاد کــــــه بوسیله مردم با ایمان ، سلحشور و مهین دوست و حق باور مورد استفاده قرار گیرد آن هم در راه حق و دفاع مشروع ،بفرمایش متین شما وقتی بین احاد مردم ( با هر دین و آئینی ) با کارگزاران و مسوولین کشور فاصله افتاد خطر رخنه وطمع بیگانگان امری طبیعی خواهد بود و این بزگترین خطر برای هر کشوری است ،لذا برای عالیجناب عرض میکنم بنده بارها به افغانستان رفته ام و با آحاد مردم با اقشار مختلف و با هر دین و مذهبی ارتباط داشته و دارم و با آنان صحبت کرده ام و شناختی جزیی از طبقات اجتماعی موجود در همسایه شرقی دارم ،تهی مغز هم کـــــــه گفتم اشاره به هئیت حاکمه فعلی است ( طالبان دست پـــــرورده وهابیون و پاکستان و امریکا )امریکایی ها هم بخوبی میدانند که تجهیزات بسیاری که عمداً جا گذاشت و بیرون رفتند (که البته صدها برابر قیمت آنرا گرفته از مردم مظلوم افغان )اگر ملتی متخصص ، متعهد ، دلسوز و متحد نباشد این سلاح ها فرقی با چوب دستی ندارد ! وگرنه چرا آواکس های اهدایی امریکایی ، میراژهای فرانسوی ، ترنادوهای انگلیسی، میگ های شوروی ، بمب های شیمیایی آلمانی ، توپ های دور برد اتریشی، هواپیماهای سوخت رسال غربی و شرقی ، نیروهای مصری ، لیبیایی ، سودانی و مراکشی و مصری و سایر اعراب نتوانستند به صدام تکریتی کمکی نمایندآنچه که فرزندان ایران نگذاشتندسانتی متری از خاک گهربار از کف نرود فقط سلاح در انبارها ( بفرموده جنابتان ) نبود ( چون بسیاری از آنها سه ماه هم دوام نیاورد ) بلکه ایمان و اراده پولادین به حفظ کیان پاکان و ایثار و گذشت از جان و برای دفع دشمن ودفاعی مقدس و مشروع بودکه در این راه صدها هزار شهید پیچیده در پرچم مقدس سه رنگ ( بجای کفن ) و صدها هزار جانباز سرافراز که الان پیرمردانی و پیر زنان ( شیر مردان و شیر زنان ) این مرز بوم اند و من کمترین خاک پای آنانم و هر نفسی که در این دیار میکشم خود را مدیون و بدهکار آنان میدانم )بوده و خواهد بود.اتحاد ما و وحدت کلمه و پرهیز از دوستگی ویا چند دستگی رمز عدم طمع هر کس و ناکس چه شرقی اش و چه غربی اش به این آب و خاک مقدس است و انشالله به امید ایرانی آبادتر ، شاد تر و سر افرازتر .

عزت ایران و ایرانی مستدام

کمتر از خاک پای مردم کشورم

میرزا قدیمی

17 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

شیرشان کردیم ؛ نه شغال

سلام و درود خدمت اقای پاکزاد جان و دل و دیگر دوستان عزیز

و درودی اختصاصی خدمت اقای قدیمیِ عزیز

........... آقا این که از نظر ما ایرانیان «ایران نگین جهان بود و هست و خواهد بود» حرفی نیست.البته اگر از یک انگولایی و یا یک استرالیایی، ژاپنی و …در مورد کشورشون بپرسیم همگی در مورد کشوراشون چنین عقیده ای دارند.ولی از اینکه شما افغانستان(طالبان) رو تهی مغز میخوانید «قبول ندارم»اون هم از این جهت که این تهی مغزان نباید فراموش کنند که زمانی تمام شرق و غرب و …طی هشت… نتوانستند سانتی متر ی از این خاک گهربار را از کشورمون جدا کنند و … انبارهای ارتشمون مملو بود از امکانات و لجستیک شرق و غرب و اینکه تمام دنیا یک طرف بودو ما بــــــــــه تنهایی یک طرف حرفی درست نیست و بماند که؛چراکمی از موجودی انبارای ما:(ژ3 ازفرانسه.کلاش ازشوروی.اف از امریکا.موشکای چین و … )کــــه از این نظر اگــــــــر نخوایم فقط و فقط وطن پرستانه حرف بزنیـــــــم،1 به 1 مساوی بودیم . ولی اینکه بگوئیم مشکلات داخلی باعث طمع شغالان (وقتی ما قبل از خیلی از کشورهای دنیا طالبان را به دولت رسمیِ افغانستان برشمردیم «شیرشان کردیم نه شغال»)میشود حرفی نیست که اگر نبود این چنددستگی،پرداختن به منافع حزبی و شخصیتی … کـــــــه متاسفانه هست!این شغالان حتمن مسائل بر شمرده شده توسط جنابتان را بهتر از ما میدونند که نه تنها به برجک ما چپ نگاه کردند بلکه به نفرات توی برجک و پشت برجک هم دارند حمله میکنند و ترسی ندارند.حالا من هم میترسم و ترسم از این است که خدای نکرده و زبانم لال نکند برسیم به روزی کـــــــه بعداز تجاوز شغالان به این نگین دیگر نتوانیم بشویم آن « مشت واحد » چون مسئولان این نگین با ملت همراه و همسو نیستند.

چاکرم

سهراب قوامی لاهیجی

17 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

پاسخ تند پرویز پرستویی

مصطفی میرسلیم ، نماینده ی تهران و وزیر پیشین ارشاد :

.......... « من پرویز پرستویی را نمی شناسم » .

پیمان جبلّی ، رئیس صدا و سیما :

........... « فردوسی پور نمک ریخته ؛ نمکدان شکسته ؛ نمی خواهیم

او را بازگردانیم » .

پرویز پرستویی ، بازیگر :

........... « هنرمندان نمی خواهند قیافه ی شما را ببینند » .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

ایلان ماسک ، مهندس میلیاردر که در سال 2015 میلادی آزمایشگاه هوش مصنوعی را تأسیس کرد

و یکی از سرمایه گذاران اوّلیّه در فنّاوری های ذهن عمیق بود هشدار می دهد که به احتمال قوی در

پنج سال آینده ، هوش مصنوعی از هوش انسان ها پیش بیفتد .

پیش افتادن هوش مصنوعی از هوش انسان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

بی شعور بودن

فیلیپ گلوک ، کمدین و کارتونیست بلژیکی :

.......... « وقتی می میرید نمی فهمید کـــــه مرده اید ؛

تحمّلش فقط برای دیگران سخت است . بی شعور بودن

هم دقیقاً همین طوری است » .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

ایران ، نگین جهان

سلام و درود بر استاد و دانشجویان دانشکده کوپال

.............. آفت چند دستگی و پرداختن به منافع حزبی و شخصی بین کارگزاران کشور وثروت اندوزی تجمل گرایی و دعوای بر سر لحاف دنیا علاوه بر تشتت و تفرقه داخلی موجب طمع بیگانگان و شغالان میگردد که نمونه باز آن حمله اخیر این تهی مغزان به حریم مقدس کشور عزیز تر از جانمان است . تهی مغز از این جهت که اگر ذره ای مغز در کاسه سر اینان بود نباید فراموش کنند زمانی که تمام شرق و غرب با تمام امکانات لجستیکی و نفرات طی هشت سال جنگ تحمیلی در حمایت از صدام تکریتی نتوانستند سانتی متری از این خاک گهربار را جدا کنند چگونه بخود اجازه نگاه چپ به برجک دیده بانی اش کنند !این نگین جهان ایران نام دارد و با تمامی اعتقادات صلایق وعقاید و گرایش قومی و قبیله ای و گویش های گوناگون موجود در آن بنا بر ضرورت یک مشت واحد میشود و دهان خیره سران و یاوه گویان را خرد خواهد کرد .

میرزا قدیمی

14 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

اینجا ایران است

.......... نمی دانــــــم تازه واردان بی اصل و نسب طالبانی را کـــــه در

سایــــــه روشن بی سیاستی آمریـــکای دچار سردرگمی شده ، چون

کرکسان بر کبوتران سرزمین افغانستان چنگال گشودند ، چه شده کــه

بسان گـــدایان از خدا بی خبـــر ، احساس اعتبار می کنند و در خاوران

کهن بـــوم آزادگان ، این جغرافیای سرافراز سینه ی آسیا با گردنکشی

و آن هیئت پیش از تاریخی شان ، بــــر پاسگاه مرزی ما می تازنــــــد و

جوانان مرزبانمان را به شهادت می رسانند !

........... اگـر آن روزی که اشرف غنی ، مثلاً رئیس جمهور افغانستان با

بی حیایی زبان فرازمند فارسی را از آن دیار خود دانست و گفت: «صبر

ما انــــدازه ای دارد » و از فردوسی بزرگ ، حکیم بلنــــــد آوازه ی توس

شرم نکرد ، تودهنی می خورد یا اگر زمانی که رودخانه ی هیرمند را بر

شوره زارهـــا جاری کردند تا دریاچه ی هامون چون کویری خشک برای

هم میهنان ارجمند و نجیب سیستانی و بلوچستانی ما چهره ی کـریه

دشمن را به نمایش گذارد ؛ دشمنی کــــــه فراموش کـرده آنجا زادگاه

رستم است ؛ همان رستمی که افراسیاب ها را از اریکه ی فرماندهی

سرنگون ساخته ، اقتدار ایرانی را نشان می دادیــم و هزار روستا را از

خطر خشکسالی ، نابــــودی و کــوچ رها می کردیم ، امروز آدم کشان

طالبانی که دیر نیست با غرّش شیر درّه ی پنجشیر ، احمد مسعود بر

دخمه های شایسته ی خویش بیفتند،جرأت نمی کردندجوانان غیرتمند

ما را به خاک و خون کشند.به آنان یادآور می شوم تا بدانند اینجا ایران

است؛همان فلات شکوهمندی که نادر با تبرزینش از درّه سند گذشت

و امروز نیز یاران او تبرزین بر دستند ؛ پس با دم شیر بازی نکنند کـــــه

روباهان لنگ را چه به این خودنمایی های جنایتکارانه !

هژبر پاکزاد

12 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

این لحظه بود که ...

......... این لحظه بود کــــــه اتفاق بزرگی افتاد. لحظه ها ، لحظه های درخشانی شدند. مسعود کیمیایی رو به ناصر ملک مطیعی گفت: «یک قصه برای خودت می نویسم که کاری درست با هم انجام بدهیم. هستی؟» ناصر ملک مطیعی به فکر فرو رفت و گفت: «اگــــــــــر دیر بشود ممکن است نتوانم. من رو به افولم. امکان دارد چند وقت دیگر حتی نتوانم راه بروم.» اتفاق بزرگی داشت شکل می گرفت: اینکه یک بار دیگر بعد از ۴۵ سال ناصر ملک مطیعی در فیلمی از مسعود کیمیایی بازی کنــــــــد. مسعود کیمیایی گفت: «خودت برای من بس هستی. خودت راه می روی، می دوی و روی صحنه می روی». ناصر ملک مطیعی با نگاه نابش به مسعود کیمیایی گفت: «قبول» احساس می کردم دارد. انفجاری در لحظه ها رخ می دهد. ناصر ملک مطیعی دستش را بــــه سوی مسعود کیمیایی برد و گفت: «این هم قراردادش. یا علی» دو اسطوره با هم دست دادنــــــــــد و سی آبان ماه ۱۳۹۳ تبدیل به یک روز بزرگ در تاریخ سینمای ایران شد. اشک در چشمان همه ما جمع شده بود. حتی صدای شاتر دوربین سوگل هم زیباتر شده بود. قرارداد درخشانی کـــــه با یک دست دادن بسته شد. ناصر ملک مطیعی گفت: «من همیشه پای یا علی ام ایستاده ام.»

......... مسعود کیمیایی در نگاهش جهانی حرف داشت و با چشمانش به ناصر ملک مطیعی امید اتفاقی بزرگ را می داد. ناصر ملک مطیعی گفت: «واقعا دلم می خواهد یادگاری با ارزشی از خودم داشته باشم. حیفم می آید. بعد از این ۳۵ سالی که در خانه نشستم و کارهای مختلفی که دوست نداشتم کردم، دلم می خواهد کار بزرگی انجام بدهم.» مسعود کیمیایی گفت: «این دوران شروع اورسن ولزی ناصر است. ناصر را لای پنبه می برم و می آورم. » یاد ۲ سال پیش افتادم کــــــه این جمله را از استاد کیمیایی شنیدم. قطعا این همکاری اتفاق بزرگی خواهد بــــــود. اتفاقی که ۴۵ سال است بسیاری از علاقه مندان سینما در انتظارش هستند. با خودم می گویم شاید تقدیر بر این بوده که بعد از این همه سال مسعود کیمیایی و ناصر ملک مطیعی کنار هم قرار بگیرند و فیلمی ساخته شود که همگان بگویند حسرت این همه سال دوری با این فیلم جبران شد. مطمئنم که این چنین خواهد شد.

بابک صحرایی

ماهنامه هفت نگاه / دی ماه ۱۳۹۳

عکس : سوگل سلحشور


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

باغ گرمسیری سنگاپور

......... “تنها باغ گرمسیری که از طرف یونسکو به عنوان میراث جهانی شناخته می‌شود، در سنگاپور قرار دارد. در اینجا من از پارک دوستم، پیتر لیم، بازدید کردم و همین طور کسانی که تحت پوشش بورسیه موسسه خیریه او قرار دارند. متشکر از عشق و محبت و حمایت شما. تحصیل را فراموش نکنید.”

کریستیانو رونالدو


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

عالیجنابان : جهانسوز میرزا دارایی و منوچهر میرزا دارایی ، فرزندان جناب برهان السّلطنه

شاهزادگان قاجاری


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

دل های پاک

کانون معنویّت اند

بادرود

ای کاش حافظه ای داشتم و می‌توانستم این غزل های نابتان را حفظ میکردم و هر روز آنها را در دلم زمزمه میکردم .غزل«آیینه ی دادار»از دل زلاتان بیرون آمده و این گــــــــوهر ارزشمند ،ستودنی ست الحق که دل های پاک کانون معنویتند.از خداوند می خواهم تا در این کار فرهنگی و ادبی یاریگرتان باشد.شاد و سلامت باشید.

علی صحبت کرمی

13 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

سعدی فرزانه ای اندرزگر

........... « "سعدی "فرزانه ای است اندرزگر کــــــــــه می کوشد در سروده های اندرزین خود شیوه درست زندگی و آیین زیستن را به خوانندگان و خواستاران بیاموزد.بنیادی ترین ویـــــژگی شعر"سعدی" روایی، روشی و بی پیرایگی آن است،"سعدی" بدان سان شعرمی سراید کـــــــه گویی با دوستان یک دل سخن می گوید اما ازسوی دیگر، بدان شیوه سخن گفتن کاری بسیار دشوار است چرا که آنچنان پخته ، پرورده و استوار شعر می سراید که کمتر کسی می تواند به این آفرینش ادبی دست یابد. ویژگی بنیادین یادگارهای "سعدی" آن است که وی کما بیش درهمه زمینه ها و گونه هـــــــــای شعر فارسی چون غزل، مثنوی و نثرآهنگین، استادانه سخن گفته است و تنها زمینه ای که "سعدی" به آن نپرداخته "حماسه" است زیرا می دانسته اگر به آن بپردازد درآن ناکام خواهد مانـــــد. اگــــــر"سعدی" "حماسه" می سراید دراین گونه ادبی ناکام می ماند چرا کـــــه وی در یکی از باب های بوستان خود کوشیده است طبعی در"حماسه سرایی" بیازماید، اما سروده او نه تنها رزمی، حماسی و پهلوانانه نشده است بلکه همچنان رانشی (غنایی) مانده است.

............ "سعدی" بی گمان یکی ازاستادان بی چند و چون در پهنه ادب فارسی است و یکی ازسخنوران سترگ ایران است کــــــــه آوازه جهانی یافته است و جهانیان ایران، ادب و فرهنگ آن را بــــــــه پاس وی می شناسند.از سوی دیگر"سعدی" فرزانه ای است اندرزگــــــر که می کوشد درسروده هــــــای اندرزین خود مانند"بوستان و گلستان" شیوه درست زندگی و آیین زیستن را به خوانندگان و خواستاران بیاموزد به همین دلیل می گویم "سعدی" فرزانه ای آموزگار است و یگانه روزگار. "سعدی" هنگامی کـــــــــــه درسخره پیری پند آموز برما آشکار می شود همان "سعدی" شیرین سخن است و آن طور که خود گفته است "آنچنان شیرین سخن می گوید که از انبوهی مگسان به ستوه می آید" چرا که مگس همواره به دنبال شیرینی است. منظورازمگس در شعر"سعدی" که بارها نیـــز به کار برده شده است مگس نحل یا زنبور عسل است. »

استاد میر جلال الدّین کزّازی


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

من بر این باورم

با درود

.......... پس از سلام و عرض ارادت خدمت استاد بزرگوار ،عالیجناب هژبر پاکزاد و همچنین تمامی آزاد اندیشان کانون فرهنگ و ادب ،دانشکده ی کـــــوپال شکر خدا که محفل ارزشمندی را انتخاب نموده ام تا از اندیشه‌های فرازمند دوستان بهره مند شوم در این میان کمال تشکر و قدردانی مینمایم از استاد ارجمند کــــه این کانون محبت و مودت را فراهم کــــــــرده‌اند تا اندیشمندان آزادانه تبادل نظر نمایند و چه خوب است کــــه تمامی نظرات بدون کم و کاست در صفحه ی اصلی کوپال توسط استاد گرانقدر ثبت میشود تا در دید علاقمندان و صاحب نظران قرار گیرد .از نظر این کمترین عقیده یعنی تمامی افکار و اندیشه‌های یک فرد کـــه در زنــــــدگی خصوصی خودش دارد و آن را از نظر خودش درست و منطقی میداند و امــــــا تا یک زمانی عقیده اکتسابی است و بعد از مدتی کــــــه انسان بالـــــغ میشود شاید عقیده اش بنا بـــــــه دلایلی عوض شود.شخصی که در یک کشور اسلامی به دنیا آمده دین اسلام رابـــــه صورت اکتسابی به بدست می آورد و اگـــــــر در یک کشور مسیحی به دنیا می آمد مسیحی میشد.و اما انسان با توجه به کسب علم و دانش بعضی از عقیده هایش که قبلا به آن پایبند بوده تغییر میابد و بعضی از آنها را طرد میکند مثال میگویـــــد خدا چه نیازی دارد به روزه گرفتن ما؟کـــــــــه این روزها همین مسأله در کشور ما به وضوح دیده میشود.معیار سنجش تمام رفتارهـــــــا «عقیده»است.حتی رفتارهــــــای شایسته اگـــــــر از عقیده‌ی درست و برحق برنخیزنـــــــــــد ارزشمند نیستند.من خودم بر این باورم هرشخصی در مکانی کـــــه آرامش روحی و جسمی دیگران را فراهم نماید آنجا کانون معنویت است و قابل احترام است.شاد و سربلند باشید ❤️

علی صحبت کرمی

12 خرداد 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

نوروز در سخن پارسی

........... بازتاب نوروز در سخن پارسی از نگاهی بسیار گسترده و کلان به دو گونه می‌تواند بود: یکی آن گفته‌ها، سروده‌‎ها و نوشته‌هایی که در آن یکسره به نوروز پرداخته شده و از پیشینه نوروز، ویژگی‌هــــــا، هنجارها و آیین‌ها در آن‌هــــــا سخن رفته است. برای نمونه آن بخشی که درباره چگونگی پیدایی نوروز در شاهنامه آورده شده است یا در کتاب‌هایی که بخشی از آنها یا حتی به یکبارگی در زمینه نوروز نوشته شده‌‌اند، پر آوازه‌ترین‌شان -اگر بخواهم نمونه‌ای بیاورم- نوروزنامه است که نوشته سخنور و دانشمند نامبردار ایرانی - خیام- است.گونه دیگر آن است که از نوروز چونان بخشی از بهار سخن رفته است، آنجا کــــــــه سراینده یا نویسنده‌ای می‌خواسته است از بهار و زیبایی و دل‌آرایی‌های آن یاد بیاورد از نوروز نیز سخن گفته است، زیرا که نوروز و بهار در فرهنگ ایرانی دو یار ناگسستنی‌اند؛ هر زمان از نوروز سخن می‌رود، می‌توان از بهار نیز سخن گفت یا وارونه آن.از سوی دیگر چون نورزوز -به گونه‌ای می‌توان گفت- نماد یا نمادگونه روزگار بهی، فرهی، مِهی ست، بهترین روزهـــــای سال، روزهای نوروزی‌ست، از همین روست که ویژگی بنیادین نوروز، هم به پاس کارکرد نماد شناختی آن و هم بــــــــه پاس ریخت واژه پیروز شده است. هنگامی کــــه از نوروز سخن می‌رود این واژه را با فروزه و ویژگی آن که پیروز است به کار می‌برند. می‌گویند: نوروز پیروز.این پیروزی هم کارکرد نمادشناختی دارد هم کارکرد زیباشناختی زیرا کـــــــه نوروز و در پی آن بهار به راستی روزگار پیروزی‌ست؛ روزگار چیرگی روشنایی، گرما، پدیده‌های خجسته اهورایی بر تاریکی، سرما، پدیدهای گجسته اهریمنی است. این است که نوروز و بهار دوشادوش یکدیگرند زیرا آغاز نوروز آنچنان کـــه همه ایرانیان و آگاهان از فرهنگ ایرانی می‌دانند همراه است با آغاز نوروز. این دو بازتاب را از آن نگاه کلان مــــــــا می‌توانیم از نوروز در پهنه ادب پارسی بیابیم. چامه‌هایی هست که درباره نوروز سروده شده‌اند که می‌توانیم آنها را نوروزانه یا نوروزنامه بدانیم...

استاد میرجلال الدّین کزّازی


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک