کوپال
 

تعداد بازدیدکنندگان آنلاین: 0

هزار افسوس

  1. بسی ز بیـــــــکسیم دلپریـــش و نالانم

کجا پناه برم زین بلا،نمـــــــــی دانم

  1. در این دو روز که شادی کنار ناکامیــــست

کسی که سنگ ز هر سو خورد به او،آنم

  1. چنان پریـــــــد جوانی ز شاخســــار دلم

که من ز بی خبری های خویش،حیرانم

  1. خزان من ســـپری می شود شــــتاب آلود

نمانده است به جز فــــرصت زمستانم

  1. هزار غم به دلـــم ارمغان دهی از لطــــف

کنون که مــن به تو ای روزگار!مهمانم

  1. نصیــــب و قسمت من بوده نابســــامانی

رسیده روزی دنیـــــــــا میان توفانم

  1. به جان دوست،قـــسم با تمام احســــاسم

ز ناسپاســـــــــی و نامردمی گریزانم

  1. کســـــی گره نگشوده ز کار من هــــرگز

کسی نیامده پرسد چـــــــرا پریشانم؟

  1. دلم شکـــسته ز پیمان شکــــستن دگران

چرا که با سر و جان،اهل قول و پیـمانم

***

  1. هزار بار بدی دیـــــــده ام ز بدگـــهران

فـــــــروتنانه از آن،خـاک پای خوبانم

  1. خدای من کـــه به ژرفای جانم آگاهــــی

به مهر خویـــــش بر اوج امید،بنشانم

  1. اگرچه با غزلم بلبلان به وجد آیـــــــــند

غریــــــــب و غمزده گوشه گلستانم

  1. چه شادمان و چه غمگین،به سرزمین سخن

رهین مــــــــــعرفت شاعران شایانم

  1. کنار خسته دلی،در گذار این دنیــــــــــا

خوشم که همــــــسفر سعدی سخندانم

  1. هژبـــــــر بیشه شعرم؛ولی هزار افسوس

به لب رسیــــده ز غم های زندگی،جانم

هژبر پاکزاد

17 اردیبهشت 1380 خورشیدی

***

  • از کتاب گوهر پارسی

      نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

      دل شکسته

      1- دلم از غم روزگاران شکســـــــته

      بر امواج دریای ماتـــــــم نشسته

      2- خدایا! نمی دانـــــــم اقبال وارون

      چه می خواهد آخر از این جان خسته

      3- میان من و شــــــــور حال جوانی

      دگر نیــست جز رشته های گسسته

      4- پُر از آرزو،پُر ز عشـــــــــق و امید

      ز هر سو رســــیدم به درهای بسته

      5- یکی در جهان بوده غمگین،یکی شاد

      من آنـــــم که از دام غم ها نرسته

      6- مرا مانده از روزگار جوانـــــــــــی

      دریـــــــغا فقط خاطرات خجسته

      7- هژبرم؛غزل ساز شور آفریـــــــــن

      پر از معنویّت؛ولــــی دل شکسته

      هژبر پاکزاد

      24 اردیبهشت 1380 خورشیدی

      ***

      • از کتاب گوهر پارسی

      نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

      با درود حضور شایان عزیزم
      یاد و خاطر استاد مهربانی ها بخیر و نیکی
      جای استاد بد جوری در بین مان خالی است
      من هم همنوا با شما عرض می کنم استاد ارجمندم روزت مبارک.


      نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

      عالیجناب هژبر خان بزرگ

      پدر ارجمندم !

      دلم برایتان بسیار تنگ شده،

      نه تنها من،بلکه همه آنهایی که شما را دیدند و شناختند،

      از این سوگ،گریانند.

      این داغ خیلی بزرگ است و روز به روز هم بزرگتر می شود.

      حرف در دلم بسیار است،امّا،

      امّا کلامم،قطره ایست در دریای ظرافت کلام شما.

      دلم خون است...

      روزتان مبارک باد

      شایان پاکزاد

      5 بهمن 1402 خورشیدی


      نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

      گوهر فروزان

      گاهی داشته هایمان را خواسته یا ناخواسته نادیده می گیریم

      و از آنهــــا خیلی راحت عبـــــور می کنیم . یکی از ارزشی تـــــرین

      داشته هـــــایمان ، زبان فـــــرازمند فارسی است کــــــه با ادبیّاتی

      شکوهمند بر تارک اندیشه های بشری می درخشد ؛ ادبیّاتی کـــه

      شاهنامه ی فردوسی و گلستان سعدی را بــه جهان ادب و فرهنگ

      ارمغان داده است .

      گاهی به نگارنده ایراد می گیرند کـــه زبان فارسی را بیش از

      شایستگی هایش بها می دهم . در پاسخ به این انتقاد می گویم :

      زبان فارسی در گمانــم آهنگین ترین زبان دنیاست و حروف الفبایش

      بــــه گونه ای کنار هم می نشینند که هماهنگی حرف ها و زیبایی

      واژگانش ، ترکیبی از گیراترین الفاظ را ارائه می دهـــد و در شنوایی

      خارجیان بسان شعر جلوه می کند . زبان فارسی بـر پایه ی اصولی

      بنا شده کــــــه آمادگی گسترشی بی پایان در پیکـــــره ی خویش

      فـــراهم آورده است و از این جهت به زبان پیوندی هم شهرت دارد .

      با پیشوندها ، میانوندها و پسوندها می توان هزاران هزار واژه ی نو

      آفـــــرید . زبان فارسی در همسایگی زبان مقتدر و قانونمند عـــربی

      پدید آمده و طبیعی است که از آن متأثّر شده باشد . ورود واژه های

      عربی به بیکرانه ی زبان فارسی ، آن را غنی تر و وسیع تر کــرده ــ

      است؛ به شرطی که از ورود بی رویّه ی واژگان جدید و بویژه واژگان

      غیر عربی به آن جلوگیری شود .

      این اشتباه بزرگی است کــه تاریخ پیدایش زبان فارسی را به

      دوره ی سامانیان محدود کنیم و آن را از شاخه هــــــای زبان عربی

      بدانیـــم . زبان فارسی امروزی که به زبان دری یا درباری نیز معروف

      است بـه دوران فردوسی بزرگ ، آن یگانه ی حماسه سرایی جهان

      برمی گردد که ریشه در تاریخ کهنسال و درخشانمان دارد . فارسی

      باستانی و فارسی میانه ، پیشینه ی پـــــرشکوه زبان فارسی دری

      هستند که مایه ی افتخارند .

      زبان فارسی گوهر فروزانی ست که زبان آفرین هستی بــــه

      ایرانیان هــــدیه داده است . این زبان زیبا را که از آغازین دوره های

      تمدّن بشری بـــــر لب های ایرانیان هوشمند جاری شده ، پاسدار

      باشیم و به آن افتخار کنیم .

      هژبر پاکزاد

      27 بهمن 1397 خورشیدی

      نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۷ توسط هژبر پاکزاد


      نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

      هژبر پاکزاد

      چنارلق ؛ کَللِه ای ؛ دوشنبه ؛ 24 مرداد ؛ ساعت 8 صبح

      همه در انتظار میلاد کودکی بودند تا به غفّار خان ، پدر ارجمندم

      و جمیله خانم ، مادر والا گوهرم تبریک بگـویند . مشهدی گلستان ،

      مامای هنرمنــــد چنارلق ، ساعت کــــه 8 صبح را نشان داد گفت :

      « نوزاد پسر است » .

      پدر بزرگ عالیقدرم ، جناب آقای ذبیح الله خوجینی گفت : « نام

      نوه ام را هژبر پاکزاد می گذارم » .

      شاعر ارجمند خلخال،میرزا محمّد تقی منتخبی که دست و قلمشان را می بوسم سرود:

      « هـــــژبرم به دنیا قدم برنهاد ز هستیش یزدان مرا کرد شاد »

      هژبر پاکزاد

      24 مرداد 1396 خورشیدی

      نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ توسط هژبر پاکزاد

      آن پدر بزرگ رفت

      آن مادر بزرگ رفت

      آن پدر نیز رفت

      و آن مادر نیز هم،

      آن فرزند نیز رفت و هزاران افسوس ...

      و فقط یاد ماند و خاطرات ...

      چه دنیای بدیست...

      پدر عزیزم،

      به نقل قول از جناب شاپور تهرانی:

      به دامنت نرسد دست کس که جلوه ناز

      تو را به بام فلک برد و نردبان برداشت

      شایان پاکزاد

      1 بهمن 1402 خورشیدی


      نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد

      سرچشمه

      1 ای خدا ! هرچه بگویم ، بنویسم تو سرآغاز منی

      در دل منتظر شیفته ام ، عشق سرافراز منی

      2 چه شبی بود که بردی دل دیوانه ی این چامه سرا !

      هم از آن روست که فرمانده آن خواب من و راز منی 1

      3 خس و خاشاک گذارم که بود خاک گذر بالینم

      ولی از دولت بیدار ، تو بال و پر پرواز منی

      4 در نسیمی که شمیم گل یخ ، ساز دلم انگیزد

      از همان کُنگُره ها زخمه ی انده شکن ساز منی

      5 چون تو را نیمه ی شب ها به امید سحری می خوانم

      با شکوهی که برازد به تو در خلوت آواز منی

      6 من از آن با همه ی عشق ، شب و روز « خدایا ! » گویم

      که بزرگانه به کاشانه ی من آیی و دمساز منی

      7 من هژبرم ؛ که غزلخوان سحرگاه بهاران توأم

      تو خدای ادب و شعری و سرچشمه ی انداز 2 منی

      هژبر پاکزاد

      20 بهمن 1397 خورشیدی

      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      1 ــ آن شبی که خدا را در خواب دیدم .

      2 ــ شایستگی

      * ــ از دیوان « سپهر سخن »

      نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۰ توسط هژبر پاکزاد


      نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاد
      تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک