
سرچشمه
1 ای خدا ! هرچه بگویم ، بنویسم تو سرآغاز منی
در دل منتظر شیفته ام ، عشق سرافراز منی
2 چه شبی بود که بردی دل دیوانه ی این چامه سرا !
هم از آن روست که فرمانده آن خواب من و راز منی 1
3 خس و خاشاک گذارم که بود خاک گذر بالینم
ولی از دولت بیدار ، تو بال و پر پرواز منی
4 در نسیمی که شمیم گل یخ ، ساز دلم انگیزد
از همان کُنگُره ها زخمه ی انده شکن ساز منی
5 چون تو را نیمه ی شب ها به امید سحری می خوانم
با شکوهی که برازد به تو در خلوت آواز منی
6 من از آن با همه ی عشق ، شب و روز « خدایا ! » گویم
که بزرگانه به کاشانه ی من آیی و دمساز منی
7 من هژبرم ؛ که غزلخوان سحرگاه بهاران توأم
تو خدای ادب و شعری و سرچشمه ی انداز 2 منی
هژبر پاکزاد
20 بهمن 1397 خورشیدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ــ آن شبی که خدا را در خواب دیدم .
2 ــ شایستگی
* ــ از دیوان « سپهر سخن »
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۰ توسط هژبر پاکزاد

