کوپال
 

تعداد بازدیدکنندگان آنلاین: 0

بانو دلکش ، آوازه خوان بی جانشین تاریخ موسیقی ایران زمین

با

ناصر ملک مطیعی ، نقش آفرین بزرگ تاریخ سینمای ایران

در فیلم زیبای عروس فراری

آمد نوبهار

آمد نوبهار … طی شد هجر یار
مطرب نی بزن … ساقی می بیار

بازآ ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان میگونت می نوشم به جای خون خوردن

آمد نوبهار … طی شد هجر یار
مطرب نی بزن … ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله ... پر کنی هر دم پیاله ... ناله تا به کی
خندان لب شو همچو جام میخندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم … می بزن به بانگ چنگ و نی

آمد نوبهار … طی شد هجر یار
مطرب نی بزن … ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پرکن از گل چمن دامن

سر بنهم به روی دامانت … می نوشم به پای گلها من

خوش بود در پای لاله ... پر کنی هر دم پیاله ... ناله تا به کی
خندان لب شو همچو جام می ... خندان لب شو همچو جام می

از چه رو ز جلوه بهار... ای بهار من تو غافلی
روی خود ز عاشقی متاب ... ای صفا اگر تو عاقلی

آمد نوبهار … طی شد هجر یار
مطرب نی بزن … ساقی می بیار

شعر : نوّاب صفا

آهنگ : مهدی خالدی

دستگاه : اصفهان

آوازه خوان : بانو دلکش


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

برای آرامش

هیچ جایی بهتر از دانشکده ی کوپال نبود

هزاران درود بر شما استاد بزرگوار
نوروز بی شک بهانه‌ای شد برای تشکر از زحمات فراوانتان .
چه سال طاقت فرسا یی بود،ازلحاظ اقتصادی و سیاسی سخت ترین سال دوران پنجاه ساله ی زندگیم بود.واما برای بدست آوردن آرامش هیچ جایی بهتر از دانشکده کوپال برایم نبود.بنابر این برخود واجب دانسته تا از زحمات بی شائبه ی جنابعالی سپاسگزاری نمایم.
سال1401هم با تمامی اتفاقات خوشایند و ناگوارش درحال اتمام است.
امیدوارم سال جدید برای همه‌ی مردمان کره ی زمین وشما استاد صبور وهمچنین دانش پژوهان دانشکده ی کوپال سالی پر بار وهمراه باآرامش و آسایش باشد.
پیشاپیش سال جدید را به شما استاد بزرگوار و تمامی دانشجویان دانشکده ی کوپال تبریک میگویم.

درود بر شما که حرفهایتان را عمل می کنید.
این سخن ارزشمندتان دریادداشت های روزانه ام بود.
«پاسداری از فرهنگ و آیین های ملی ،وظیفه ی ارزشی هر ایرانی ارزشمند است ».

علی صحبت کرمی

29 اسفند 1401 خرشیدی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

پیشاپیش نوروز مبارک باد


درود می فرستم بر حضوراستاد هژبر عزیز وهمه دوستان و هم شاگردیهای دانشکده کوپال ودورودمیفرستم بروان پاک کوپال عزیز
سال 1401 را با خوبی و بدی هایش با هم سپری کردیم.
هر چه بود گذشت، الهی که چنین سالی تکرار نشه.
برایتان آرزوی سلامتی و دلخوشی دارم.
خداوندا در این روزهای پایانی سال، پایان یافتن رنج ها و سختی ها و مصیبت ها را بر بندگانت میسر بفرما. زندانیان دربند را به کانون خانواده ها باز گردان.
صبر و شکیبایی را به خانواده های داغدارِ عزیز از دست داده عطا بفرما. آرامش و امنیت و رفاه را بر مردم ستم دیده ارزانی بدار.
دست نابخردان و ظالمان را از سر میهن عزیزمان ایران کوتاه بگردان و ریشه ظلم را در دنیا از بیخ و بن برکن.
محبت و مهربانی را جایگزین کینه و نفرت و درستکاری را در وجودمان نهادینه کن.
کج فهمی ها و کج خلقی ها را به روشنگری مبدل نما.
داشتن تندرستی را بر همه ما واجب گردان.
شادی و نشاط و برکت را میهمان دائمی دلها و خانه هایمان بگردان.
روح تمامی رفتگان مان را شاد و مورد لطف و رحمتت قرار بده.

پیشاپیش عید نوروز بر شما عزیزان مبارک باد
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺

حمید بهاری

28 اسفند 1401 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

لحظه ی تحویل سال

ساعت 54 دقیقه و 28 ثانیه ی بامداد

روز سه شنبه یکم فروردین 1402 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار

یا مُدَبِّرَاللَیلِ وَالنَّهار

یا مُحَوِّالحَولِ وَالاَحوال

حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

روز نو

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نـــــو خواندند

فردوسی


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

تا که یادت می کنم

1 می زنی آتش به جانم تا که یادت می کنم

............................ می بری تاب و توانم تا که یادت می کنم

2 عشق من ! بر چهره جاری می شود بی اختیار

........................... اشک خون از دیدگانم تا که یادت می کنم

3 مهربانی های سرشار توأم آید به یاد

............................... بی نظیر مهربانم ! تا که یادت می کنم

4 نام زیبای تو را هر لحظه با سوز درون

.............................. می نشانم بر زبانم تا که یادت می کنم

5 یاد آن بی باکی ات افتاده ، می گویم تو را :

................................... آفرین بر پهلوانم تا که یادت می کنم

6 می شوم سرمست یادت با شراب افتخار

................................... برترین خاندانم ! تا که یادت می کنم

7 با دلی سوزان میان کاروان زندگی

................................... آتش این کاروانم تا که یادت می کنم

8 با زمین و آسمان ، آزرده می گویم سخن

.............................. ای زمین و آسمانم ! تا که یادت می کنم

9 گویی ای کوپال ! در « افسانه ی کوپال » خود

.................................. من هژبر جاودانم تا که یادت می کنم

هژبر پاکزاد

9 آذر 1393 خورشیدی

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ــ از دیوان « افسانه ی کوپال »


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

نقش نوروز

ا عید نوروز که تاریخ بدان مفتخر است

............ بی خرد گفت : « چه فخری ! شعف گاو و خر است »

2 بدسگالانه سخن گفت بداندیش گذر

................................... او ندانست که نوروز پیامی دگر است

3 تا که بشنود خردمند چنان یاوه ی تلخ

.................... بس برآشفت که : « نوروز کهن چون شکر است

4 آن که زیبایی نوروز نبیند و به عشق

......................... نشنود نغمه ی بلبل ، به خدا کور و کر است

5 مانده از خاطره هایی ، همه فرهنگ و هنر

................ خواچه ای هست که بر صحن جهان جلوه گر است

6 با فراز آمدن دولت نوروز بهار

................................ چشم هستی نگران ظفر تازه تر است

7 چون که از راه رسد کوکبه ی نوروزی

............................. غم وامانده به هر کوی و گذر دربدر است

8 کاروانی که ز ره می رسد و سال به سال

............................. بس تماشایی و نقش گهرین سفر است

9 رستخیزی ست به فرمان پدیدآور عشق

............................ که ز هر عید کهنسال برازنده ، سر است

10 یادگاری ست ز جمشید ، از آن سوی زمان

.......................... به شکوفایی شادی که سراسر گهر است

11 هر که در جایگه خویش سخن می گوید

........................... بهترین گفته از اندیشه ی صاحبنظر است

12 نقش زیبای طبیعت به صفای نوروز

....................... از گل و بلبل و شیدایی دل سر به سر است

13 قدر نوروز بدانیم که در بزم بهار

.............................. ناامیدی چو بیاید ، به امیدی سپر است

14 عارفان معترف مرتبه ی نوروزند

.......................... پس چنین مرتبه ی ویژه بسی معتبر است

15 نقش نوروز خدا برده چنان دل ز هژبر

...................... که ز ژرفای دلش ، شیفته ی این هنر است »

هژبر پاکزاد

16 اسفند 1401 خورشیدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ــ از دیوان « سپهر سخن »


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

نوروز

همه ساله بخت تو پیروز باد

همه روزگار تــــو نـــوروز بـاد

فردوسی


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

درگذشت ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی

آرمان ریاحی:

« در طول سی سال بازیگری بیش از صد فیلم بازی کرد. نامش و چهره‌ی خاصش با ذهن و حافظه‌ی ایرانیان عجین بود و بخش مهمّی از خاطرات بصرى آنان را تشکیل می‌داد.

ناصر ملک مطیعی از اوّلین سوپراستارهای سینمای تماشاگرپسند ایران بود که نامش، حتا پس از چهل سال سکوت هنری، برای مردم ایران مترادف خصلت‌های پسندیده‌ی فتوّت، بخشش، قدرت مردانه و عیّاری است.

چه آن‌زمان که لباس «قلندر» (علی حاتمی ۱۳۵۱) را پوشید یا به کسوت «سرگروهبان» (سعید مطلّبی ۱۳۵۱) درآمد و یا «غلام ژاندارم» (امان منطقی ۱۳۵۰) را بازی کرد. برای او فرقی نمی‌کرد که نامش در فیلم‌ها، «مهدی مشکی» باشد یا «آقا مهدی پاشنه طلا»، «فرمان» باشد و یا «کاکو» در فیلمی از «شاپور غریب». «آسید مصطفی» در «طوقی» اثر «علی حاتمی» برایش با «پهلوان مفرد» ساخته‌ی «امان منطقی» تفاوتی نداشت. او همیشه «ناصرخان» باقی ماند.

هنوز نقش آفرینی‌اش در «سلطان صاحبقران» به نقش «امیرکبیر»، هیچ بدیلی را برنمی‌تابد. صلابت و ابهّت صدراعظم با کفایت شاه خوشگذران قاجار، با آن قدم‌های شمرده و دستان پشت سر گره‌کرده و نگاه پرنفوذ، راه بازیگران بعدی را برای ایفای بهتر نقش این کاراکتر سد کرد.

هنرپیشه‌ای که بخش مغفول‌مانده‌ی ناخوداگاه ایرانیانی را نمایندگی می‌کرد که پس از گذشت چند دهه از مدرن شدن خیابان‌ها، روابط اجتماعی و بدنه‌ی دولت و گسترش نظم بوروکراتیک اداری و انتظامی، هم‌چنان می‌خواست سنّت‌های پهلوانی را چون گنجی گران‌بها حفظ کند.

کهن‌الگوی «پهلوان» و سنّت عیّاری در زمانه‌ی نظم نوین و در برابر تحوّلات شگرفی که مدرنیزاسیون در جامعه به‌وجود می‌آورْد، به نمودی عینی نیاز داشت تا با آن هر از چندی هویّت خود را بازیابی کند و به ‌رخ بکشد. ناصر ملک مطیعی با اکت‌ها، میمیک صورت و گره ابروان و چشم‌غرّه‌ها و خوش‌ذاتی فطری‌اش، این زمینه را از هر بازیگری بهتر فراهم کرد. چه آن‌که می‌دانیم پیش از او مجید محسنی با فیلم «لات جوانمرد» در سال ۱۳۳۷ تیپ «کلاه‌مخملی» را در سینمای ایران باب کرد، ولی هیچ‌کس جز ناصر ملک مطیعی نتوانست این تیپ را با همه‌ی مؤلّفه‌هایی که ذکرش گذشت، متکامل کند. این بود که اقبال تماشاگران ایرانی او را تا سال‌ها در صدر هنرمندان پرفروش سینما نگه داشت.

در سینمای ایران، پرسونای لات جوانمرد نماینده‌ی دیگری مانند محمدعلی فردین داشت. شخصیّتی پر جوش و خروش و شاداب که کَرَم و غرور و دستگیری از ضعفا را با شادابی یک کودک پیوند داده بود. شخصیّت «پهلوان-کودک» با جهان مدرن‌شده‌ی اطرافش خویشیِ نزدیک‌تر و جوان‌پسندتری داشت. ولی ناصرخان برای مخاطبانش ناصرخان بود؛ آمیزه ای از جدّیّت، تعصّب در اصول و شجاعت آمیخته به مآل‌اندیشی و احتیاطی دوراندیشانه. ناصر ملک مطیعی هرگز یک آسمان‌جُل نبود.

او همیشه شغل داشت و کار می‌کرد و اغلب کارفرما بود. یا در بازار مغازه داشت و یا فروشگاهی را اداره می‌کرد و یا قصّاب و معتمد محل بود. حتا وقتی لباس نظامی می‌پوشید، افسر بالادست او را نمی‌دیدیم. متحکّم بود و عادت داشت دستور بدهد. هیچ‌گاه ندیدیم که روابط اطراف خود را به هم بزند. شخصیّت محکمی مثل او آن‌قدر صلابت داشت که اطرافش را به هیئت خود بیاراید و برای دیگران قابل اتّکا باشد و تردید در اعمالش راهی نداشته باشد.

او مانند « فردین» نمی‌خندید. در جهان ناصر ملک مطیعی خوشی‌های کودک‌مآبانه، سرمستی و ولنگاری و بی‌غمی راه نداشت. او مانند اسلاف خود در قرن‌های پیش فکر می‌کرد. همان پهلوانان و عیّاران بی‌هیاهویی که در شهرها و محلّه‌هایشان، حوزه‌های قدرت و قلمروها و شهرت خود را داشتند. باج‌خور و تَلَکه‌کن نبودند و حقّ ضعیف‌ترها را از زورمندان و قلدران می‌ستاندند. امنیّت محلّه را تأمین می‌کردند و بده بستان‌شان در حوزه‌ی نفوذشان ، به خودتنظیمی روابط اجتماعی کمک می‌کرد.

با این حال هیچ‌کس هم مانند ناصر ملک مطیعی نتوانست زوال یک پهلوان را به نمایش بگذارد. در یکی از کلیدی‌ترین فیلم‌هایش فقط بیست دقیقه بازی کرد؛ فیلم پرآوازه‌ی «قیصر» ساخته‌ی «مسعود کیمیایی» در سال ۱۳۴۸ این شکست تراژیک را به شکلی تاثیرگذار نشان می‌دهد.

«فرمان» سال‌هاست که توبه کرده و دست از عرق‌خوری و عربده‌کشی برداشته و کاسبی می‌کند و چاقوی خود را در صندوق پنهان کرده است. وقتی پای ناموسش به‌ میان می‌‌آید و عزم می‌کند تا دست به چاقوی انتقام ببرد، پیش‌کسوت او، «خان دایی»، جلوی او را می‌گیرد با این استدلال که دوره‌ی این انتقام‌گیری‌ها گذشته است. فرمان با دست خالی می‌رود و به ‌دست سه برادر کشته می‌شود. با این حال حتا برادر کوچکش «قیصر» حاضر نیست به پلیس شکایت کند و تا پایان فیلم انتقام شخصی می‌گیرد و سر آخر به‌ دست پلیس از پا در می‌‌آید.

صحنه ای که او قتل اوّل را انجام داده و خان دایی در ایوان نشسته و شاهنامه می‌خوانَد، به رقّت‌بارترین شکلی مرگ سلوک پهلوانی را در جهان معنایی تغییر شکل داده نشان می‌دهد. جامعه‌‌ی دهه‌ی چهل شمسی آن‌قدر تغییر کرده بود که دیگر به‌وجود جاهل‌ها و لوطی‌ها نیازی نداشته باشد.

ناصر ملک مطیعی و انگ ابتذال

در فرهنگ لغات یک کشور استبدادزده هیچ واژه‌ای مبتذل‌تر از خود کلمه‌ی «ابتذال» نیست. به‌خصوص که پس از انقلاب، این واژه را آن‌قدر راجع به هر آن‌چه نشانه‌ای از رژیم سابق داشت به‌کار بردند که امروز حتا از به‌یادآوری آن، یاد سال‌هایی می‌افتیم که کلمه‌ها بر اثر وفور استفاده، معنایی جز سیاست‌زدگی به ذهن متبادر نمی‌کردند. فرقی هم نمی‌کرد که روشنفکر و تحصیل‌کرده باشی یا جز آن. انگ ابتذال به‌ هر چه در آرمان‌شهرها جا نداشت، می‌چسبید و آن ‌را به گوشه‌ی فراموش‌خانه‌های تاریخ پس می‌رانْد. در خیابان‌های انقلاب، کوچه‌های فرعی به بن‌بست‌هایی می‌رسیدند که در آن‌ها بسیاری از خرده‌فرهنگ‌ها راه به جایی نداشتند. حتا آن بخش از فرهنگ عامه‌ی تهرانی‌های اصیل که یک پایشان در سنّت و مذهب بود و پای دیگرشان در خوش‌باشی‌گری‌های متساهلانه‌ی ایرانیان. همان ایرانیانی که نذورات می‌دادند، به ضریح‌ها دخیل می‌بستند، به امامزاده‌ها متوسّل می‌شدند و در ماه‌های حرام، از فعل حرام دوری می‌کردند و جز آن، از میکده و شاهدبازی و طبیعت غافل نمی‌شدند و همیشه دُمی به خمره و سری به مُهر داشتند.

ناصر ملک مطیعی نمایش‌گر صادق چنین فرهنگی بود. چهل سال دوری از سینما با همه‌ی جفاهایی که به او شد، خودش حکایت وارونگی و افول ارزش‌ها و سلوکی ا‌ست که تا پیش از این بخشی از حیات اجتماعی و تاریخی ایرانیان بود. پیرمرد شمایل خود را تا میان‌سالی ساخته بود و کاری نبود که نکرده باشد، با این حال فراموشی تحمیلی و سکوت محجوبانه‌اش او را از حافظه‌ها پاک نکرد. منتقدان او را جدّی نمی‌گرفتند، ولی او با نمایش بی‌واسطه‌ی یک فرهنگ پاسخ خود را از مردمش گرفته بود » .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

25 اسفند

روز بزرگداشت پروین اعتصامی

مبارک باد


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

الوعده ، وفا همین است !

وزیر ارتباطات :

.......... « سرعت اینترنت را 30 تا 40 برابر می کنیم » .

یک ساعت بعد اینترنت قطع شد .

روزنامه ی آرمان ملّی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

نمای زیبای خلخال


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

آلبالوی خلخال


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

دلیپ کمار

افسانه ی سینمای هند

در فیلم زیبای آدمی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

شهر بلقیس با پیشینه ی 4000 ساله در 3 کیلومتری جنوب غربی شهر اسفراین

با وسعت 180 هکتاری قرار دارد و پس از ارگ بم ، بزرگترین میراث خشتی ایران است .

کهندژ بلقیس


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

یادآوری

........... این روزها که سخن آشتی ایران و عربستان بر زبان هـا جاری

و در روزنامه هـا و دیگر رسانه های داخلی و خارجی مطرح می شود ،

یادآوری رابطه ی این دو کشور در گذشته ی نه چندان دور که سیاست

آیت الله هاشمی رفسنجانی ، بر پایه هــای تنش زدایی با کشور هـــا

استوار بود ، ارزش ویژه ای در راستای دیپلماسی ارائه می دهد کــــه

سزاوار تحسین است . وقتی احمدی نژاد تحریم های آمریکا و سازمان

ملل را کاغذ پاره هــــــایی می دانست یا روزنامه ی کیهان حمله بــــه

سفارت عربستان در تهران را یـــوم الله می نامید . آیت الله هاشمی ــ

رفسنجانی ، نابغه ی سیاسی ایران زمین چه برداشت جانانــــه ای از

تعادل و تنش زدایی در صحنه های داخلی و خارجی مطرح می کــرد !

اکنون کـــــه پس از چند سال کدورت میان دو کشور و آثار منفی آن در

رابطه های منطقه ای و جهانی به روشنی پیداست و تحلیل گران بــه

پیامدهای عدم ارتباط دو کشور بارها و بارهــا اشاره می کنند ، سخن

آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره ی تحریم هـــــا کــــه آن را موجب

خسارت هــــــــای فراوان می دانستند و یا دیدارها با ولیعهد و پادشاه

عربستان سعودی ، چه اهمّیّت خاصّی داشت و دارد . شایـد در دوران

اخیر بی نظیر باشد که امیر عبدالله ،پادشاه قدرتمند عربستان یکسره

ازفرودگاه برای دیدار با آیت الله هاشمی رفسنجانی به خانه ی ایشان

می روند و یا زمانی کـــه آیت الله هاشمی رفسنجانی بــــه عربستان

سفر می کنند ، مراسم پیشواز از ایشان ، رفتن بـــه باغ فدک حضرت

فاطمه س ، زیارت حرم پیامبر عظیم الشّأن ص و ... مرتبه ی والایی از

دوستی دو کشور مهمّ منطقه بــــــه نمایش گذاشته می شود . حالا

جمهوری خلق چین که ادّعای هم پیمانی با ایـــــران را دارد و در سفر

شی جین پینگ ، رئیس جمهوری چین به عربستان ، حاکمیّت قطعی

و تردید ناپذیر ایران بـر جزیره های سه گانه ی خلیج فارس زیر سوال ــ

می رود ، میانجی میان ایران و عربستان می شود ...

هژبر پاکزاد

23 اسفند 1401 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

از یوم الله تا فتح الفتوح

جناب پاکزاد اون رابطه و رابط کجا؟این رابطه کجا که واسطش چین کمونیست هست ؟واقعا جای تاسف داره روزنامه کیهان تخریب سفارت عربستان رو یوم الله میدونست الان این رابطه رو فتح الفتوح.

حسن شفقتی

23 اسفند 1401 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

آقای یوسف هاشمی زاده ، شالیکار و کاشف برنج هاشمی

در 74 سالگی درگذشت .

او در روستای چاپارخانه ی شهر خمام استان گیلان به دنیا آمد .

کاشف برنج هاشمی درگذشت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

گیلان ؛ خرید نوروزی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

شیرین سوزلی شاعیریمیز

سلام بر شهریار چنارلق (شیرین سوزلی شاعریمیز) . این قطعه کوتاه اما شیرین و‌ پرمحتوا ( غزل بیلیجی ) در اول صبح برای بنده انرژی مثبت ایجاد کرد مخصوصا بگمان من این شعر کاملا با لهجه چنارلق بود . برقرار و پاینده باشید

فریدونی

22 اسفند 1401 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

آیت الله هاشمی رفسنجانی

پایه گذار بهترین رابطه با عربستان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

محبوبیّت کریستیانو رونالدو


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

بیلیجی

1 توتگینَن هَر خَطَرَه دوشَن اَلی

.................................. آی ایگیت ! سَنون اَلوننان گَلَلی

2 عَقللی باشلی دَیَرسَن دونیایا

...................................... دونیادا عَقللی اُل ؛ اُلما دَلی

3 ایستِه سَن بویوکلَردَن اورگَنَه سَن

............................. چُخ اَدَبلی آی کیچیک ! گَل ایرَه لی

4 آغور ایشدَه گَتیرَر هَر بیلیجی

...................................... میدانا تا قوتارا تِز ایش ، کَلی

5 یُنجالق مَخمَلَه بَنزِر ؛ گوزون آچ

..................................... گورَه سَن تا یُنجالقدا مَخمَلی

6 ایستَکون اُلسا مَحبّت اِلَـــمَک

.................................... تاری نن یاننــــدادی ایستَمَلی

7 بو اورَک سوزی ، هوژَبرین سوزی دی

................................ کی دییَر یِردَن دوراندا « یا علی »

هوژَبر پاکیزاد

21 بهمن 1397 خورشیدی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

خماری های تلخ

1 می برد حسرت مرا تا کام خویش

........................................ می شوم آزرده ی فرجام خویش

2 بــــا پلشتی روزگار بـــی صفا

....................................... کــــرده زندانی مرا در دام خویش

3 می کنم با یاد تو هر لحظه پـــر

....................................... در خماری های تلخم جام خویش

4 گوش جانم روز و شب در انتظار

......................................... تا فرستی نغمه ی پیغام خویش

5 در جدایی هـــا دلم آشفته تــــر

.......................................... می کند یاد تو با هر گام خویش

6 بال بگشا تا ببینی عشق من !

.......................................... بــــر بلندای امیـــدم نام خویش

7 بار دیگـــر مهربان کــــوپال من !

.......................................... پــــرده بردار از رخ گلفام خویش

8 ای سعادت آفرینــم ! سوی من

........................................ پر بزن همچون هما از بام خویش

9 قلب لــــرزان هـــــژبر پاکــــزاد

........................................ کرده چشمان غمینت رام خویش

هژبر پاکزاد

27 اردیبهشت 1394 خورشیدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ــ از دیوان « افسانه ی کوپال »


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

آجیله بِهین دِه بده نمانه


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

شیمی عَید موبارک ببه


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

رشت در تدارک نوروز باستانی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

دیهیم و همسرش در بلندی های گیلان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد

عزیز ایران خالا !

تاری عومیر وِرسین

چراغون اشق


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک