
نوروز در سخن پارسی
........... بازتاب نوروز در سخن پارسی از نگاهی بسیار گسترده و کلان به دو گونه میتواند بود: یکی آن گفتهها، سرودهها و نوشتههایی که در آن یکسره به نوروز پرداخته شده و از پیشینه نوروز، ویژگیهــــــا، هنجارها و آیینها در آنهــــــا سخن رفته است. برای نمونه آن بخشی که درباره چگونگی پیدایی نوروز در شاهنامه آورده شده است یا در کتابهایی که بخشی از آنها یا حتی به یکبارگی در زمینه نوروز نوشته شدهاند، پر آوازهترینشان -اگر بخواهم نمونهای بیاورم- نوروزنامه است که نوشته سخنور و دانشمند نامبردار ایرانی - خیام- است.گونه دیگر آن است که از نوروز چونان بخشی از بهار سخن رفته است، آنجا کــــــــه سراینده یا نویسندهای میخواسته است از بهار و زیبایی و دلآراییهای آن یاد بیاورد از نوروز نیز سخن گفته است، زیرا که نوروز و بهار در فرهنگ ایرانی دو یار ناگسستنیاند؛ هر زمان از نوروز سخن میرود، میتوان از بهار نیز سخن گفت یا وارونه آن.از سوی دیگر چون نورزوز -به گونهای میتوان گفت- نماد یا نمادگونه روزگار بهی، فرهی، مِهی ست، بهترین روزهـــــای سال، روزهای نوروزیست، از همین روست که ویژگی بنیادین نوروز، هم به پاس کارکرد نماد شناختی آن و هم بــــــــه پاس ریخت واژه پیروز شده است. هنگامی کــــه از نوروز سخن میرود این واژه را با فروزه و ویژگی آن که پیروز است به کار میبرند. میگویند: نوروز پیروز.این پیروزی هم کارکرد نمادشناختی دارد هم کارکرد زیباشناختی زیرا کـــــــه نوروز و در پی آن بهار به راستی روزگار پیروزیست؛ روزگار چیرگی روشنایی، گرما، پدیدههای خجسته اهورایی بر تاریکی، سرما، پدیدهای گجسته اهریمنی است. این است که نوروز و بهار دوشادوش یکدیگرند زیرا آغاز نوروز آنچنان کـــه همه ایرانیان و آگاهان از فرهنگ ایرانی میدانند همراه است با آغاز نوروز. این دو بازتاب را از آن نگاه کلان مــــــــا میتوانیم از نوروز در پهنه ادب پارسی بیابیم. چامههایی هست که درباره نوروز سروده شدهاند که میتوانیم آنها را نوروزانه یا نوروزنامه بدانیم...
استاد میرجلال الدّین کزّازی

