
این لحظه بود که ...
......... این لحظه بود کــــــه اتفاق بزرگی افتاد. لحظه ها ، لحظه های درخشانی شدند. مسعود کیمیایی رو به ناصر ملک مطیعی گفت: «یک قصه برای خودت می نویسم که کاری درست با هم انجام بدهیم. هستی؟» ناصر ملک مطیعی به فکر فرو رفت و گفت: «اگــــــــــر دیر بشود ممکن است نتوانم. من رو به افولم. امکان دارد چند وقت دیگر حتی نتوانم راه بروم.» اتفاق بزرگی داشت شکل می گرفت: اینکه یک بار دیگر بعد از ۴۵ سال ناصر ملک مطیعی در فیلمی از مسعود کیمیایی بازی کنــــــــد. مسعود کیمیایی گفت: «خودت برای من بس هستی. خودت راه می روی، می دوی و روی صحنه می روی». ناصر ملک مطیعی با نگاه نابش به مسعود کیمیایی گفت: «قبول» احساس می کردم دارد. انفجاری در لحظه ها رخ می دهد. ناصر ملک مطیعی دستش را بــــه سوی مسعود کیمیایی برد و گفت: «این هم قراردادش. یا علی» دو اسطوره با هم دست دادنــــــــــد و سی آبان ماه ۱۳۹۳ تبدیل به یک روز بزرگ در تاریخ سینمای ایران شد. اشک در چشمان همه ما جمع شده بود. حتی صدای شاتر دوربین سوگل هم زیباتر شده بود. قرارداد درخشانی کـــــه با یک دست دادن بسته شد. ناصر ملک مطیعی گفت: «من همیشه پای یا علی ام ایستاده ام.»
......... مسعود کیمیایی در نگاهش جهانی حرف داشت و با چشمانش به ناصر ملک مطیعی امید اتفاقی بزرگ را می داد. ناصر ملک مطیعی گفت: «واقعا دلم می خواهد یادگاری با ارزشی از خودم داشته باشم. حیفم می آید. بعد از این ۳۵ سالی که در خانه نشستم و کارهای مختلفی که دوست نداشتم کردم، دلم می خواهد کار بزرگی انجام بدهم.» مسعود کیمیایی گفت: «این دوران شروع اورسن ولزی ناصر است. ناصر را لای پنبه می برم و می آورم. » یاد ۲ سال پیش افتادم کــــــه این جمله را از استاد کیمیایی شنیدم. قطعا این همکاری اتفاق بزرگی خواهد بــــــود. اتفاقی که ۴۵ سال است بسیاری از علاقه مندان سینما در انتظارش هستند. با خودم می گویم شاید تقدیر بر این بوده که بعد از این همه سال مسعود کیمیایی و ناصر ملک مطیعی کنار هم قرار بگیرند و فیلمی ساخته شود که همگان بگویند حسرت این همه سال دوری با این فیلم جبران شد. مطمئنم که این چنین خواهد شد.
بابک صحرایی
ماهنامه هفت نگاه / دی ماه ۱۳۹۳
عکس : سوگل سلحشور

