
چو شیران برفتند ...
1 نوشتند و خواندم یکی داستان 1
ز دوران پـــــرعبرت باستان
2 یکی داستان از بزرگ سخن
همان ارزشی مرد عصر کهن
3 ز فردوسی آن شاعر برترین
حکیـــم سخندان ایــران زمین
4 یکــی داستان غرور آفــــرین
که شد مرهم جان این کمترین
5 چو خواندم ، دل خسته ام شاد شد
امیـــــد گــــرفتارم آزاد شد
6 نشاندم هزار آفرین بر نسیم
که آن را رساند به کوی حکیم
7 فرستادمش ارمغان های دل :
درود فـــــراوان ز ژرفــای دل
8 کــه تا در جهان ستمکار بـــود
ره مردمی ، سوی ایران گشود
9 پس از آن ز غمخانه پرواز کرد
ره جاودان مانـــدن آغاز کــــرد
10 کنون او بـــود گوهر جان ما
شکــوه بلنــــدای ایـــران مـــا
11 چنین است آن قصّه ی ماندگار
که آرد به دل های خوبان قرار :
12 چو تیمور 2 تیغ ستم ساز کرد
به ایران زمین ، یورش آغاز کرد
13 به ویرانی و جنگ و غوغای خود
به کشتار و غارتگری های خود ،
14 فرو ریخت با خشم ، هر خانه ای
ز ایران زمین ، ساخت ویرانه ای
15 زمانی که پیروز شد رزم او
نشستند مستانه در بزم او ،
16 بیامــــد بَرِ گــــور دانای توس
به خشم و غرور و به روی عبوس
17 به شاعر ، زبان تمسخر گشود
بسی تلخ ، او را نکوهش نمود
18 به او گفت با سرزنش : « گوش کن
بجز گفته ی من ، فراموش کن
19 چه گفتی ز مردان عهد کهن
به شهنامه ی خود ، هزاران سخن ؟
20 من آنم که بر خاک تو تاختم
ز ایرانیان ، پشته هـــا ساختم
21 سزاوار اوج ستودن ، منـــم
به شهنامه ، شایان بودن ، منم
22 تو کز بوم ایران ، بسی گفته ای
در این خاک خونین ، کنون خفته ای ،
23 سر از گور بردار و ایران ببین
به دست دلیران توران زمین 3
24 نگه کن به تیمور جنگ آفرین
که اکنون بود شاه این ملک و دین »
* * *
25 در آن حال ، تیمور مست سرور
میان تباهـی ، اسیر غرور ،
26 چو برداشت از گور ، شهنامه را
گشود و سپس خواند آن چامه را ،
27 سرودی ز فردوسی پاکزاد
ــ که پاسخ به تیمور مغرور داد ــ
28 سرآغاز آن صفحه ، این بیت بود
که گفتی برای شگفتی سرود :
29 « چو شیران برفتند از این مرغزار
کند روبه لنگ 4 این جا شکار » 5
* * *
هژبر پاکزاد
8 دی 1386 خورشیدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ــ نوشته اند که تیمور پس از یورش به ایران و ایرانیان ، بر مزار
فردوسی آمد و از سَرِ طعنه و تمسخر و شماتت ، به دانای
توس گفت :
« سر از گور بردار و ایران ببین ــ به دست دلیران توران زمین »
آنگاه شاهنامــه را از گـــور فردوسی بـرگرفت و آن را گشود و
این بیت را در سرآغاز آن خواند :
« چو شیران برفتند زین مرغزار ــ کند روبه لنگ ، اینجا شکار »
2 ــ امیـــــر تیمور گورکانی ، مؤسّس سلسله ی گـــورکانیان یـــا
تیموریان در قــــرن هشتم هجری کــه در ایران و هند کشتار
بسیار کرد و از سرهای کشتگان مناره ها ساخت .
3 ــ این بیت در نوشته ای که خواندم آمده بود .
4 ــ تیمور را به جهت لنگی ، « تیمور لنگ » می نامیدند .
5 ــ بیتی که پاسخ جانانه ی فردوسی بزرگ بود .
* ــ صفحه ی 319 دیوان « گوهر پارسی »

