
در گذر تاریخ
با درود جناب اب عزیز
حالا که مطلب کمی علمی شد بهتر شد اولا ماجرای برهان السلطنه و اقاخان و برادرش اینطور نیست که فرمودید امیر خسرو دومرتبه به چنارلق حمله نموده است در مرتبه اول قبول دارم که با تشخیص شخص اقاخان ایشان تسلیم وبا برادر خود به بنارود منتقل شده است در آنجا برهان قصد کشتن ایشان را داشته است که با وساطت محمد میرزا پدر ایرج میرزا موضوع فیصله می یابد.در مرحله دوم که بسیار جالب است برهان السلطنه به همراه آصف نظام (اهل و مالک روستای ولیس-طارم که دارای درجه سرهنگی بوده است و با خود تعداد 20 الی 30 سرباز (قزاق)به چنارلق منتقل نموده بود) مجددا به بهانه مجزا حمله و درکمال تعجب شکست خورده و به بناردود عقب نشینی مینماید.در این حمله عنایت هم روستایی شما هم کشته شد.پس آن مطلب نقل شده خیلی سندیت ندارد و تا حدودی راوی آن سنی میباشد.محض اطلاع ابوی میگوید در راه ماسوله بودم که با کسی از روستای کهل همسفر شدم کهل مایملک محمد میرزا دارایی بود ایشان شخصا در جنگ اول چنارلق با برهان السلطنه حضور داشته و عین ماجرا برای بنده نقل نمود که مجال آن نیست.النهایه اگر آقاخان شخص مهمی نبود پسر برهان السلطنه با آن همه کبکبه و دبدبه دختر اقاخان را به همسری نمیگرفت.دوم بنده منکر خدمات خاندان تاریخ ساز پهلوی نبوده ونیستم و افتخار میکنم تا کنون هیچ مطلبی از منابع جمهوری اسلامی راجع به هیچ زمینه ای مطالعه ننموده ام و بدان اعتماد ندارم این مطلب را در این فضای مجازی عمومی اعلام و پاسخگوی تبعات آن هستم. (توصیه میکنم کتاب ایران بین دو انقلاب -نشر نی-اثر پروفسور یراواند آبراهامیان استاد برجسته دانشگاههای امریکا به ویژه صفحات 515 تا 530 مطالعه فرمایید.سوم راجع به اصلاحات اراضی دوست عزیز بنده منکر مظالم خوانین نیستم از من بهتر ایت الله بروجردی مطلع بود اما اجازه اصلاحات اراضی را به شاه نداد. و تا زمانیکه زنده بود شاه جرات اصلاحات اراضی را نداشت.نکته بعد اگر ارباب رعیتی برده داری محسوب میشد که گاها میشد چرا برخی از روحانیون سرشناس هم ارباب بودند و رعیت داشتند؟(نمونه در روستای چنارلق سید جبار شالی روستای خلخال 5 جو مایملک داشت. در روستاهای اطراف میانه و کاغذ کنان همین آیت الله مدنی شهید محراب و برادرش سه تا چهار روستا داشتند؟
بنده آمار دقیق روحانیون یا همان (برده داران به اصطلاح شما)در زمان را نمیدانم اما همینقدر میدانم که (جناب امیر عباس هویدا نخست وزیر کم ادعا و دوست داشتنی و مورد علاقه حقیر تا مرداد 1356 که از نخست وزیری به طرز ناجوانمردانه از سوی شاه محبوب شما کنار رفت و به طرز ناجوانمردانه تری بازداشت و آن اعدام غیر انسانی نصیب ایشان گردید ) به روحانیونی که برده دار بودند و اصلاحات اراضی مایملک آنها را سلب کرده بود یارانه از محل در آمد اصلاحات اراضی پرداخت مینمود؟ که با روی کار آمدن جمشید آموزگار این یارانه قطع و یکی از اسباب عمده نارضایتی روحانیون برده دار و از جمله موارد تحریک و تهییج مردم علیه محمدرضا گردید.دوست عزیز دین اسلام به عنوان یکی از پیش قراولان حمایت از مالکیت خصوصی مشروع در جهان شناخته میشود موضوع اصلاحات اراضی اقدامی غیر شرعی و غیرقانونی بر خلاف این اصل مسلم اسلام بود بنابراین شاه محبوب نمیتوانست مال شخصی را از ید مالک خارج و به اجاره 12 ساله تقسیط نماید؟شما که شاه دوست هستید غصب زمینهای مالکین و روستاییان را توسط رضا شاه که از یاد نبرده اید؟؟ محض اطلاع جنابعالی عرض مینمایم که در بحبوحه تظاهرات سالهای 56 و 57 موضوعی که مطرح میشد و به ـآیت الله خمینی هم نسبت داده میشد این بود که اصلاحات اراضی کاری غیر قانونی و خلاف شرع بوده و باید اصلاح شود. بر همین اساس یکی از مالکین اهل برندق که قسمتی از روستای برندق را در سال 1337 خریداری و 4 سال بعد مشمول اصلاحات گردید در تظاهرات انقلاب 57 در تهران مشاهده شده بود. اگر لغو نظام برده داری خوب بود چرا امام میخواست آن را احیا نماید؟استدلال ایت الله بروجردی به شاه این بود این بود که بنده از اعمال خوانین خبر دارم اما روزی را میبینم که جوانان روستا را به شهر میکشی و کشاورزی را نابود میکنی(که همین پیش بینی در سالهای وقوع انقلاب محقق و در تهران میلیونها نفر در حلبی آبادها زندگی میکردند که 100 درصد آنها از روستاهای به شهر نقل مکان کرده بودند) حال سوال اینست اگر لغو نظام برده داری برای روستایی که با افتخار بنده هم متولد روستا هستم چرا همین جماعت بهره مند از لغو این نظام به شهرها گسیل و تعداد قابل توجهی از آنها هم رو در روی محمدرضا شاه ایستادند؟
| در ضمن خالی از لطف نیست عرض شود جناب دکتر مصدق مرد نیک روزگار و نخست وزیر محبوب بنده و اب عزیز از مالکین روستا دار عصر پهلوی بود که هیچ اقدامی در جهت لغو تظام برده داری ننمود و صرفا بنابر نقل از ابوی در دوران نخست وزیری ایشان تعدیلاتی در رفتار و اعمال و نظارت بر خوانین صورت پذیرفت.همین مطلب در گوگل قابل جست وجوست(برنامه دولت مصدق در تضعیف روابط ارباب رعیتی و نه لغو نظام برده داری به اصطلاح). مصدق زمینهایی در اراک داشت که در اواخر عهد قاجار با زمینهای خواهر خود یعنی روستای احمد اباد شهرستان نظراباد استان البرز معاوضه نمود.نکته دوم دکتر علی امینی و حسن ارسنجانی که از مسببین اصلی اصلاحات اراضی بودتد مورد غضب شاه پهلوی قرار گرفته و از نخست وزیری و وزارت کتار رفتند که خود نشانگر نکته های قابل تاملیست.و شخصی مثل اسدالله علم که بزرگتر از وی و اجداد وی در فئودال کردن به چشم خود ندیده است چشم و چراغ محمدرضا پهلوی. النهایه مطلبی که راجع به غصب زمین مالکین از سوی رضاشاه پهلوی تاریخ ساز عرض نمودم بدون سند نیست.در اردیبشهت ۱۳۳۲ و ۵ ماه قبل از کودتای ننگین خاندان تاریخ ساز پهلوی در سرنگونی محبوب ترین نخست وزیر عصر پهلوی ، دکتر مصدق از محمدرضا میخواهد که املاک مغصوب از جانب پدر وی به دولت مسترد تا به مالکان آن ها عودت شود. مالکان در عریضه تقدیمی نوشته بودتد که از ترس جان و مال آن ها را به رضاشاه بخشیده و یا به قیمت بسیار ناچیز فروخته اند. | ||
اما راجع به تاسیس پاسگاه و مهم نبودن آن بنده معتقدم اتفاقا خیلی مهم است عرض بنده این بود که در دوران مالکیت دو برادر اقاخان و لطف الله قربانی این روستا زبانزد روستاهای اطراف بوده در رضایت اهالی از وضعیت روستا. از ابوی شنیدم علت بهانه های چپ و راست برهان السلطنه به حمله به چنارلق پیشرفت چشمگیر این دوبرادر در منطقه و قرب همجواری آن با بنارود بوده است.(عرض کردم نمایندگی سردار مقتدر طالشی هم کم اهمیت نیست.و دشمنی و اختلاف سردار هم با برهان السلطنه امری پوشیده نیست).النهایه اگر توفیق آشنایی با شمارا در آینده داشته باشم حاضرم در فرصت و ساعاتی مناسب این مطب اخیر را به صورت حضوری عرض و از مطالب ارزشمند شما بهره مند شوم. (بنده عرقی به روستای چنارلق ندارم-پر واضح است اهالی روستا)تا موضوع متفاوتیست اما میدانم که پدر بزرگ ابوی و عموی ابوی در این روستا ساکن بوده و موضوع وضعیت قابل قبول آن را به چشم دیده و نقل نموده اند. در پایان فرمودید در محفل دوستانه از اه دوستی سخن گفته ام نمیدانم کجا بوده و اگر هم بوده آن را نفی نمینمایم اما موضوع تعریف از شاه به خان دوستی ارتباطی ندارد.خود برهان السطنه مگر 10 روستا را مالک نبود؟پس چرا در قایله دموکراتها سلاح به دست با محمدرضا جنگید و حبس آن را هم به جان خرید؟ در پایان ارادت خودرا به هم روستاییهای مادر عزیزم (سجهرود پر افتخار ) ابراز مینمایم.مشتاق دیدار صمیمانه هستم.از شما هم ولایتی عزیز خواهان معرفی کتابهای مفید و غیر جانبدارانه در مورد تاریخ معاصر میباشم.
هژبر را هم فراوان دوست دارم.
حسن شفقتی
10 اردیبهشت 1402 خورشیدی

