
مهدی البرزی
1 غمی جانکاه دارم لحظه لحظه
به یادش اشکبارم لحظه لحظه
2 پس از او در دل آشفته ی خود
به طوفانی سوارم لحظه لحظه
3 بهاری بود و شاگردی وفادار
کنون بی آن بهارم لحظه لحظه
4 جوان سرفرازی رفته از دست
به دادارش سپارم لحظه لحظه
5 غم دیدار و دوری های او را
دریغا ! می شمارم لحظه لحظه
6 در این بی تابی ناباوری ها
سراسر در غبارم لحظه لحظه
7 خیالم هست و آشوبی ز دیری 1
از آن در انتظارم لحظه لحظه
8 دلم را می فشارد ، می فشارد
پیام روزگارم لحظه لحظه
9 خراب از رفتن آن پرامیدم
که گویی در شرارم لحظه لحظه
10 نفس تا می کشم با یادمانش
من آرامش ندارم لحظه لحظه
11 به یاد مهدی البرزی از دل
هژبر بی قرارم لحظه لحظه
هژبر پاکزاد
22 شهریور 1401 خورشیدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ــ از او خبری نبود .
* ــ از دیوان « سپهر سخن »

