کوپال
 

تعداد بازدیدکنندگان آنلاین: 0

مَمیش خان

شرح زندگینامه ی محمّدتقی خان امیــراحمدی ، معروف بــــه

« ممیش خان » در پایـــگاه « شال خبر » مــــرا بر آن داشت کــــه

داستانـــی از زنـــدگی پـــــدربـــــزرگ ارجمنــــدم ، جنـــــاب آقای

« ذبیح الله خوجینی » کـه خودشان برایم تعریف کــــردند بنویسم :

روزگاری بود کــــــه ممیش خان بـــه خانه های بزرگان و ثروتمندان

خلخال حمله می کرد و بـــــه غارتگــری می پرداخت . در آن دوران

تلخ ناامنی، تصمیم گرفته شده بود که واژه ی « ژاندارم » جایگزین

واژه ی « اَمنیّه » شود . پـــــدربزرگم در تلگـــــراف بلندبالایی بــــه

محمّدرضاشاه پهلوی خواستار رسیدگی فوری دولت بـــه هرج و ــ

مرج ها و بیدادگری هـا می شود و در پایان تلگراف مفصّل خویش ،

این بیت شعر را می نویسد :

« تـــو کاری بکن کــز دلم خون نیاید

که امنیّه ژاندارم کردن چه حاصل ! »

در پی این تلگراف ، جناب « ایرج میرزا دارایی » ، پــدر عروس

خاندان ما با سواره نظام دولتی ، ممیش خان را دستگیر می کند .

هژبر پاکزاد

25 مرداد 1397 خورشیدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ــ این نوشته مربوط به تاریخ 25 مرداد 1397 خورشیدی است .

همان گـــونه کــــــه ملاحظه می شود در آن از جناب آقای ــ

یعقوب خان قربانی ، عموی ارجمندم سخنی به میان نیامده و

از جناب آقای ایرج میرزا دارایی به نیکی یاد شده است . حال

در کمال شگفتی ناشناسی کــه می شناسمش با نگارشی

سخت ابتدایی عقده گشایی کرده است .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ توسط هژبر پاکزاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک