
کیقبادی
1 گــویم از آوازه ی نیکو نهادی
تا کنم زان سرور شایسته یادی
2 یادکــرد هر مریدی از مرادش
داستان هر مریــد و هر مرادی
3 آفرین ها گویدت هستی به شوری
سوی خوبی ای که با دل پا نهادی !
4 در کنار یاور وارسته بـــودن
غمزدایی می کند با رنگ شادی
5 زندگانی می شود همچون بهشتی
تا که می آید به میدان با وِدادی 1
6 پهلوان پهنه ی مهرآوری هــا
می رسد سوی رفیقانش به رادی
7 آستان آسمانسای بـــزرگان
بــوده کانون بلنــــد اعتمادی
8 گفتن از شخصیّت عالیجنابان
بوده بی شک از بزرگی ها نمادی
9 از نگاه این هژبر پارسی گـــو
در شمار بهترین ها ، کیقبادی 2
هژبر پاکزاد
8 بهمن 1400 خورشیدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا ــ وِداد : عشق ، صمیمیّت
2 ــ عالیجناب مهندس ابوالفضل کیقبادی ، رئیس ، همکار و دوست
سالیان دورم در آغازین سال های خدمت .
* ــ از دیوان « سپهر سخن »

