
سنگ مزن
1 بردل شیشه ای دوست خود سنگ مزن
چهره ی مهر و صفای بشری چنگ مزن
2 گام بگذار به شهراه نکویی با شوق
در سخن گفتن و در کار نکو لنگ مزن
3 کی سزاوار تو باشد به کسی رنگ زنی ؟
دست کم خویش در این بی خردی رنگ مزن 1
4 بترین کار بود بر دگران انگ زدن
تا شنیدی خبری ، بر دگران انگ مزن
5 چون که گفتند ز بدنامی کس ، دل شکنان
همچو آن دل شکنان ، حرف از آن ننگ مزن 2
6 آشتی را چو ره آزاد و توانی گذری
دگر از خیره سری بر دهل جنگ مزن
7 ای گریزان شده از شعر دل آرای هژبر !
لاف بیهوده ز فهمیدن و فرهنگ مزن 3
هژبر پاکزاد
30 دی 1400 خورشیدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ــ رنگ زدن : فریب دادن
2 ــ ننگ : بدنامی
3 ــ فرهنگ : آداب دانی ، ادب ، تربیت
* ــ از دیوان « سپهر سخن »

